ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )

6

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )

ربيعه افتخار بزرگى براى تو باد » . على عليه السلام سپس به هاشم بن عتبه گفت : رايت را بگير ، به خدا سوگند كه چنين شبى نديده بودم . هاشم پرچم را گرفت و آن را در قلب سپاه مستقر ساخت . نصر مى گويد : عمرو بن شمر ، از شعبى نقل مى كرد كه مى گفته است : در آن شب معاويه چهار هزار و سيصد پياده و سوار را كه نشانهاى سبز بر خود زده بودند فراهم ساخت و به آنان فرمان داد از پشت سر على ( ع ) به او حمله كنند . افراد قبيله همدان موضوع را دريافتند و آهنگ آنان كردند و با ايشان روياروى شدند و تمام آن شب را بيدار و در حال شب زنده‌دارى گذراندند و پاسدارى دادند . على ( ع ) ضمن آمد و شد كنار پرچمهاى ربيعه رسيده و همانجا مانده بود ، در حالى كه نمى دانست در قرارگاه ايشان است و مى پنداشت در قرارگاه اشعث است . چون صبح فرا رسيد و هوا روشن شد نه اشعث را ديد و نه يارانش را ، ولى سعيد بن قيس همدانى را در كانون سپاه خود ديد . در اين هنگام مردى از قبيلهء ربيعه كه نامش زفر بود نزد سعيد آمد و به او گفت : مگر تو ديروز نمى گفتى : اگر ربيعه بس نكند هر آينه ربيعه ربيعه است و همدان همدان ديشب كسى تو را از پايمردى و حراست همدان بى نياز نساخت . على عليه السلام نظر تندى بر او افكند و در همين هنگام منادى على ( ع ) ندا داد : آماده كارزار باشيد و همين صبح زود جنگ را آغاز كنيد و بر دشمن خويش بتازيد . همه گروهها و قبائل به حركت درآمدند جز قبيله ربيعه كه از جاى خود حركت نكرد . على ( ع ) كسى را پيش ايشان فرستاد كه بر دشمن بتازيد . آنان همچنان بى حركت ماندند و نپذيرفتند . على ( ع ) ابو ثروان را سوى إيشان فرستاد . او گفت : امير المؤمنين به شما سلام مى رساند و مى گويد : اى گروه ربيعه ، شما را چه مىشود كه به دشمن حمله نمى كنيد و حال آنكه همگان حمله را شروع كرده‌اند گفتند : ما چگونه حمله كنيم و حال آنكه اين سواران پشت سر مايند . به امير المومنين بگو به قبيله همدان يا قبيله ديگرى بگويد با اين سواران به نبرد بپردازند تا ما بتوانيم حمله كنيم . ابو ثروان پيش على ( ع ) برگشت و موضوع را به اطلاع رساند . امير المومنين اشتر را پيش ايشان فرستاد . او كه صدايش بسيار بلند بود گفت : اى گروه ربيعه ، چه چيز مانع